قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

57

تاريخ الفي ( فارسى )

اسلام دهند . اين اوّل جزيه‌اى بود كه در عراق وضع كردند . در بعضى از تواريخ هست كه چون خالد در نواحى حيره فرود آمد اهل آنجا در قلعه‌ها و شهرها متحصّن شدند . خالد به پاى قصرى رفت و گفت : از عقلاى خود بيرون فرستيد تا با وى سخن گويم . ايشان مردى كه مقدّم ايشان بود ، و عبد المسيح نامش بود ، بفرستادند . و عبد المسيح قدرى زهر در كاغذ پاره‌اى پيچيده داشت . خالد پرسيد : اين چيست ؟ گفت : اين زهرى است كه در ساعت كشد . خالد گفت : براى چه آورده‌اى ؟ جواب داد : براى آنكه اگر التماس من در مادهء صلح قبول نكنى ، اين زهر را بخورم و خوارى به قوم خود نبرم . خالد آن زهر را بگرفت و گفت : بسم اللّه خير الاسماء ، بسم اللّه ربّ الارض و السّماء ، بسم اللّه خالق الخليفة من الماء ، بسم اللّه الّذى لا يضّر مع اسمه شىء فى الارض و لا فى السّماء . و چون شكر بخورد . فى الحال بى خود شد و عرق بر وى نشست . بعد از آن برخاست . هيچ آسيب به وى نرسيد . عبد المسيح به قوم خود بازگشت و گفت : اى ياران ، اين قوم هرچه مىخواهند بدهيد ، كه من چيزى مشاهده كردم كه اگر از آن زهر اندكى به فيل دادندى در ساعت به مردى و اين شيرمرد را هيچ گزندى نرسيد . « 1 » و روايتى ديگر آنكه چون عبد المسيح به قوم خود بازگشت مسلمان شد . پس به صد هزار درهم صلح نمودند « 2 » و بقولى به صد و نود هزار درهم ، و بقولى به دويست هزار درهم . خالد آن زر را تحصيل نموده به جانب صدّيق ، رضى اللّه عنه ، روانه گردانيد . پس خالد با هيجده هزار مرد از حيره به ابلّه « 3 » توجه نمود و با هرمز ، كه از قبل كسرى حاكم آنجا بود ، محاربه نمود . عاقبة الامر هرمز را به قتل آورد و سلب او به خالد رسيد و تاج او به صد هزار درهم مىارزيد . و از عادات فرس يكى اين بود كه شرف شخص چون كمال يابد تاجى كه به صد هزار درهم ارزد به سر نهد . و از لشكر هرمز جمعى كثير به قتل آوردند و مسلمانان غنيمت بسيار و اسير بيشمار گرفتند ، و فيل از لشكر هرمز به دست آوردند ، و از آهن زنجيرها بافتند . بعضى گويند بهر بستن اسيران عرب آورده بودند و بعضى گويند در هنگام حرب طايفه‌اى را كه وهم گريختن در ايشان بود به يكديگر مىبستند بدين

--> ( 1 ) . قبل از اقدام خالد به زهر خوردن ، گفت‌وگويى مفصّل و كنايه‌آميز ميان وى و عبد المسيح انجام گرفته كه خوانندگان را جهت مطالعهء آن ارجاع مىدهيم ؛ - الفتوح ص 53 ؛ تاريخ طبرى ، ترجمهء بلعمى ، به تصحيح مشكور ، ص 263 ؛ خليلى ، ايران بعد از اسلام ، ص 45 ؛ بلاذرى ، فتوح البلدان ، ترجمهء آذرتاش آذرنوش ، ص 38 ؛ سپهر ، ناسخ التواريخ ، ج 8 ، ص 128 . ( 2 ) . بلاذرى از قول ابو مسعود كوفى روايت مىكند كه گويا خريم بن اوس بن حارثه با رسول اللّه ( ص ) عهد بسته بود كه : « اگر خداوند مسلمين را در جنگ حيره پيروز گردانيد ، دختر [ عبد المسيح ] ، بقيله ، را به من ده . » . . . و خالد دختر را از جملهء غنايم مستثنى داشت و به خُرَيم داد و خانوادهء دختر ، او را به هزار درهم از خريم بازخريدند ؛ - فتوح البلدان ، ص 39 . نيز مقايسه كنيد با : تاريخ طبرى ، ترجمهء بلعمى ، ص 272 ؛ ناسخ التواريخ ، ج 8 ، ص 128 . ( 3 ) . ابلّه : شهرى كهن در كنار بصرهء امروز ؛ - معجم البلدان ، ج 1 ، ص 89 .